به مناسبت حلول ماه شعبان المعظّم 1433/ شعبان، ماه پیامبر(ص)

آیت الله حاج شیخ مجتبی تهرانی به تشریح برکات ماه شعبان پرداخت و گفت: ماه شعبان ماه شستشوی نبوی است. ماهی است که پیغمبر امّتش را از گناهان شستشو می‏ دهد و پیش خدا شفاعتشان را می‏ کند. بیایید هرچه که، نعوذ بالله، کفران نعمت کردیم و بعد از آن هم استغفار نکردیم، الآن چشمانمان را باز کنیم و استغفار کنیم... .

به گزارش شفقنا، متن کامل گفتار آیت الله مجتبی تهرانی به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم.

روی عن الحسین‏ بن‏ علیّ(ع) قال: الِاسْتِدْرَاجُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یُسْبِغَ عَلَیْهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّکْر.

این روایت از امام حسین(ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: استدراج از ناحیه خداوند نسبت به بنده‏اش، به این معنا است که خدا «نعمتی» را به سمت بنده می‏ فرستد و سرازیر می‏کند و از آن طرف، «شُکر» را از او می‏ گیرد.

معنای «استدراج»

من در گذشته روایات متعدّدی را در ارتباط با «رابطه میان حوادث و گرفتاری‏ها با معصیت و گناه» خوانده‏ام که اینجا، جای مطرح کردن آن‏ها نیست؛ ولی در این روایت بحثی راجع به استدراج داریم که یکی از دلائل گرفتاری‏های انسان را دربر دارد. امام حسین در این روایت، استدراج را معنا می‏کنند که گاهی خدا به بنده‏اش نعمت می‏دهد، ولی از آن طرف بنده، شکر نعمت را به جا نمی‏آورد؛ این به خاطر آن است که خداوند حالت شکرگذاری را از بنده سلب کرده است.

چرا «استدراج»؟!

اینجا سؤال پیش می‏آید که چرا خدا چنین می‏کند و حال شکر را از بنده‏اش می‏گیرد؟ او که نعمت را به بنده می‏دهد، توفیق شکر را هم به او بدهد! یعنی چه که او نعمت را بدهد ولی توفیق شکر را از او بگیرد؟  چرا خدا توفیق شکر را از بنده‏اش می‏گیرد تا او نتواند شکر نعمت را به‏جا آورد؟ اصلاً چه‏طور می‏شود که خدا با بنده‏اش چنین می‏کند؟

ناشکری انواع نعمت‏ها

حالا من خواهم گفت، چه‏طور می‏ شود که استدراج پیش می‏ آید. البته بنده اینجا نمی‏توانم زیاد روایت بخوانم و به نقل یک روایت بسنده می‏کنم. در روایتی از امام صادق(صلوۀ‏الله‏علیه) آمده است که  گاهی خدا به بنده‏اش نعمتی را می‏دهد، او هم آن نعمت را در راه معصیت خرج می‏کند و با آن گناه می‏ کند.

منظور از نعمت هم در این روایت فقط پول نیست؛ چشم، گوش، دست، پا و تمام قوای انسانی، نعمت‏هایی است که خدا به انسان داده است. نعمت، فقط پول و اسکناس نیست! چشم‏هایتان را باز کنید و نعمت‏هایی را که خدا داده است، بشناسید! نعمت، متّصله و منفصله دارد که تمام سرتاپای انسان و آن چیزهایی که متعلّق به او است را در بر می‏گیرد، این یعنی اینکه «ای انسان! همه وجودت و متعلقات وجودت، نعمت‏های خداوند است». اگر انسان نعمتی را در راه حرام مصرف کند و گناه کند، خدا به او مهلت می‏دهد تا استغفار کرده و از این گناه‏ها توبه نماید!

استدارج راهی به سوی «کفر»

این چیزهایی که من می‏گویم، متن روایت امام صادق است. چون خیلی فرصت ندارم، همه روایت را نمی‏خوانم. آیه قرآن هم این مطالب را دارد و می‏فرماید: «إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»  خدا مهلت می‏دهد تا ببیند آیا تو استغفار می‏کنی یا نه! اگر استغفار کردی مسأله‏ای پیش نمی‏آید، امّا اگر استغفار نکردی، خدا نعمتش را تجدید می‏کند؛ یعنی نعمت را دوباره به تو می‏دهد. اینجا دیگر تو توفیق شکرگذاری نداری و در حقیقت، خدا این توفقی را از تو سلب کرده است. این بی‏حساب نیست که خدا به بنده‏ای از بندگانش نعمت می‏دهد و در عین حال، توفیق شکرگزاری را از او سلب می‏کند.

وقتی بنده گناه کرد و به‏جای عقاب، نعمت‏هایش زیاد شد، کم‏کم با خودش فکر می‏کند که چرا این‏همه گناه می‏کند ولی هیچ اتّفاقی نمی‏افتد؟! نکند خبری نیست؟! اصلاً شاید حلال و حرامی، نعوذبالله در کار نیست! از اینجا است که انسان به وادی کفر کشیده می‏شود.

چرا وضع کفّار خوب است؟!

خود شما هم دارید می‏بینید که کفّار وضع مادّی‏شان خوب است؛ این به خاطر همین مسأله استدراج است. اگر کسی بگوید: کفّار با توجه به اینکه این‏همه گناه و فجور می‏کنند، چرا باز هم وضعشان خوب است؟ جوابش این است که خداوند آن‏ها را مبتلا به استدراج کرده و توفیق شکرگذاری را از آن‏ها گرفته است. این به ضرر آن‏ها است.

ریشه گرفتاری‏ های مسلمین

مسلمان‏ها هم از این جهت مانند کفّار هستند که اگر نعمت به آن‏ها برسد و آن را در راه غضب الهی مصرف کنند، خدا برای توبه به آن‏ها مهلت می‏دهد، اگر توبه کردند که هیچ، وگرنه توفیق شکرگذاری از آن‏ها سلب شده و دچار استدراج می‏شوند. گرفتاری‏های ما هم از همین‏جا نشأت می‏گیرد که ما نعمت‏ها را، نعوذبالله در راه گناه صرف می‏کنیم و بعد مبتلا به انواع گرفتاری‏ها می‏شویم تا بیدار شویم و استغفار کنیم. این گرفتاری‏ها نیز، پس‏گردنی‏هایی است که خدا برای باز شدن چشم بنده‏اش می‏زند که بنده بگوید: خدایا غلط کردم که نعمتت را در بیراهه خرج کردم!

حال اگر نعمت را در مسیر غضب الهی خرج کردیم و وقتی هم که خدا برای بیدار شدنمان ما را به گرفتاری‏ها مبتلا کرد، باز هم چشم‏هایمان باز نشد و توبه و استغفار نکردیم، اینجا است که دچار استدراج شده و نعوذبالله به وادی کفر کشیده می‏شویم! من صریح می‏گویم تا جای هیچ بحثی باقی نماند.

جایگاه و ویژگی ماه شعبان

«استغفار کردن» کمک به «رحمۀ‏ للعالمین» است!

امّا این مباحث را گفتم که یک تذکّر بدهم. ماه، ماه شعبان است. ماه، ماه استغفار است. ماه، ماه پیغمبر اکرم است. ما در روایات داریم که حضرت فرمود: «أَلَا إِنَّ شَعْبَانَ شَهْرِی فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَنِی عَلَى شَهْرِی‏»  ماه، ماه من است؛ خداوند کسی را که در این ماه به من کمک کند، رحمت کند! این یعنی چه؟

پیغمبر چون رحمۀ‏للعالمین است، کارش این است که برای همه ما رحمت باشد و همه ما را مورد رحمت قرار دهد؛ ماه هم، ماه پیغمبر است؛ حال او می‏خواهد بندگان را شستشو داده و وارد دریای رحمت کند، پس از ما می‏خواهد که ما با استغفار و توبه، به او کمک کنیم تا او ما را شستشو دهد.

ماهِ شستشوی نبوی

پس این ماه، ماه شستشو است؛ ماه شستشوی نبوی است. ماهی است که پیغمبر امّتش را از گناهان شستشو می‏دهد و پیش خدا شفاعتشان را می‏کند. بیایید هرچه که، نعوذ بالله، کفران نعمت کردیم و بعد از آن هم استغفار نکردیم، الآن چشمانمان را باز کنیم و استغفار کنیم.

تناسب «آداب ماه شعبان» با «خصوصیّات صاحب ماه»

لذا شما ببینید، در اعمالی که به عنوان آداب این ماه وارد شده است، اوّل روزه آمده است، دوم یک استغفار ذکر شده است و سوم هم باز استغفار وارد شده است. به مفاتیح‏ الجنان مراجعه کنید! برای این ماه دو استغفار ذکر شده است؛ یکی اینکه انسان هر روز هفتاد بار بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» از خدا استغفار می‏کنم و از او طلب توبه دارم؛ و دیگری اینکه هر روز هفتاد بار بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» از خدایی که جز او خدایی نیست، مهربان و بخشنده است، زنده و پاینده است، طلب مغفرت می‏ کنم و توبه می‏ نمایم. این‏ها به خاطر آن است که این ماه، ماه تطهیر نبوی برای امّت خویش است و پیغمبر می‏ خواهد امّتش را تطهیر کند. این کار با استغفار امّت، بر پیغمبر آسان می‏ شود.

-------------------------------------------------------------------------------

منبع: خبرگزاری مهر

به مناسبت مبعث رسول گرامى اسلام حضرت محمّدبن عبدالله(ص)

اشاره :

بعثت واقعه اى است سترگ و عظيم در گستره خاك . خداوند متعال رسول و پيام آورى را بر آدميان فرو مى فرستد كه براى هدايت انسان به سوى حق و رهايى او از حلقه هاى زنجيرهاي اسارت درونى و برونى بسيار دلسوز و رئوف است . او قبل از آن كه بخواهد با « زبان » به راهيابى و ارشاد مردم بپردازد ، « عمل » خويش را پيش مى فرستد و رفتار و سلوك و مواجهات و حركات و سكناتش را نويدگر و بشارت دهنده راه رشد و كمال و سعادت و رستگارى قرار مى دهد. عيد مبعث را فرصت مناسبى مى يابيم تا برخى از پيام گزارى هاى عملى و خصال و ويژگى هاى زيباي رفتارى پيامبر اكرم (ص) را از ديدگاه متفكر شهيد استاد مرتضى مطهرى به نظاره بنشينيم . نظافت و بوى خوش به نظافت و بوى خوش علاقه شديد داشت ، هم خودش رعايت مى كرد و هم به ديگران دستور مى داد. به ياران و پيروان خود تاكيد مى نمود كه تن و خانه خويش را پاكيزه و خوشبو نگه دارند. بخصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوي بد از آنها استشمام نشود ، آنگاه در نماز جمعه حضور يابند.

برخورد و معاشرت در معاشرت با مردم ، مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتى كودكان و بردگان پيشى مى گرفت . پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمى كرد و در حضور كسى تكيه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست . در مجالس ، دايره وار مى نشست تا مجلس ، بالا و پايينى نداشته باشدو همه جايگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى كرد، اگر سه روز يكى از اصحاب را نمى ديد سراغش را مى گرفت ، اگر مريض بود عيادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس ، تنها به يك فرد نگاه نمي كرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد ، بلكه نگاههاى خود را در ميان جمع تقسيم مى كرد. از اينكه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفر داشت ، از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مي گفت : « خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده است . » 1 نرمي در عين صلابت در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملايم و با گذشت بود، گذشتهاى بزرگ و تاريخى اش يكى از علل پيشرفتش بود، اما در مسائل اصولى و عمومى ، آنجا كه حريم قانون بود، سختى و صلابت نشان مى داد و ديگر جاى گذشت نمي دانست . پس از فتح مكه و پيروزى بر قريش ، تمام بديهايي كه قريش در طول بيست سال نسبت به خود او مرتكب شده بود ناديده گرفت و همه را يكجا بخشيد، توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذيرفت ، اما در همان فتح مكه، زنى از بنى مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد، خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراى حد سرقت را توهينى به خود تلقى مى كردند سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراى حد صرف نظر كند، بعضى از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند، ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت : چه جاى شفاعت است ! مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطيل كرد هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنرانى كرد و گفت : « اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراي قانون خدا تبعيض مى كردند،هر گاه يكى از اقويا و زبردستان مرتكب جرم مى شد معاف مى شد و اگر ضعيف و زير دستى مرتكب مى شد مجازات مى گشت . سوگند به خدايى كه جان در دست اوست، در اجراى « عدل » درباره هيچ كس سستى نمى كنم هر چند از نزديكترين خويشاوندان خودم باشد . » 2 عبادت پاره اى از شب ، گاهى نصف ، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت . با اينكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود ، از وقت عبادتش نمى كاست . او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت . عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى يكي از همسرانش گفت : تو ديگر چرا آنهمه عبادت مى كنى تو كه آمرزيده اى ! جواب داد : آيا يك بنده سپاسگزار نباشم؟ بسيار روزه مى گرفت ، علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان ، يك روز در ميان روزه مى گرفت . دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلى جمع مي شد و در مسجد معتكف مى گشت و يكسره به عبادت مى پرداخت ، ولي به ديگران مى گفت : كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنيد، بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد. با رهبانيت و انزوا و گوشه گيري و ترك اهل و عيال مخالف بود. بعضى از اصحاب كه چنين تصميمي گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود : بدن شما ، زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى بايد آنها را رعايت كنيد. در حال انفراد ، عبادت را طول مى داد، گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مى كوشيد ، رعايت حال اضعف مامومين را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد. زهد و ساده زيستى زهد و ساده زيستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد ، ساده لباس مى پوشيد و ساده حركت مى كرد. زيراندازش غالبا حصير بود. بر روى زمين مى نشست . با دست خود از بز شير مى دوشيد و بر مركب بى زين و پالان سوار مى شد و از اينكه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگيرى مي كرد. قوت غالبش نان جوين و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خويش وصله مى كرد. در عين سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راههاى مشروع لازم مى شمرد، مي گفت : « نعم المال الصالح للرجل الصالح 3. چه نيكوست ثروتى كه از راه مشروع به دست آيد براى آدمى كه شايسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند. و هم مى فرمود : نعم العون على تقوى الله الغنى 4 مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوا. اراده و استقامت اراده و استقامتش بى نظير بود، از او به يارانش سرايت كرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است . او در تاريخ زندگيش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مى شد ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد ، ايمان نيرومندش به موفقيت يك لحظه متزلزل نشد. رهبري و مديريت و مشورت با اينكه فرمانش ميان اصحاب بى درنگ اجرا مى شد و آنها مكرر مي گفتند چون به تو ايمان قاطع داريم اگر فرماندهى كه خود را در دريا غرق كنيم و يا در آتش بيفكنيم مى كنيم ، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمى كرد ، در كارهايى كه از طرف خدا دستور نرسيده بود با اصحاب مشورت مى كرد و نظر آنها را محترم مي شمرد و از اين راه به آنها شخصيت مى داد. در « بدر » مساله اقدام به جنگ ، همچنين تعيين محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسراي جنگى را به شور گذاشت . در « احد » نيز راجع به اينكه شهر مدينه را اردوگاه قرار دهند و يا اردو را به خارج ببرند ، به مشورت پرداخت . در « احزاب » و در « تبوك » نيز با اصحاب به شور پرداخت . نرمي و مهربانى پيغمبر ، عفو و گذشتش ، استغفارهايش براى اصحاب و بيتابى اش براى بخشش گناه امت ، همچنين به حساب آوردنش اصحاب و ياران را ، طرف شور قرار دادن آنها وشخصيت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظيم و بى نظير او در جمع اصحابش بود. قرآن كريم به اين مطلب اشاره مى كند آنجا كه مى فرمايد : « به موجب مهربانى اى كه خدا در دل تو قرار داده تو با ياران خويش نرمش نشان مى دهى . اگر تو درشتخو و سخت دل مى بودى از دورت پراكنده مى شدند. پس عفو و بخشايش داشته باش و براى آنها نزد خداوند استغفار كن و با آنها در كارها مشورت كن ، هر گاه عزمت جزم شد ديگر بر خدا توكل كن و ترديد به خود راه مده . » (5 ) نظم و انضباط نظم و انضباط بركارهايش حكمفرما بود.

اوقات خويش را تقسيم مي كرد و به اين عمل توصيه مى نمود. اصحابش تحت تاثير نفوذ او دقيقا انضباط را رعايت مى كردند. برخى تصميمات را لازم مى شمرد آشكار نكند و نمى كرد مبادا كه دشمن از آن آگاه گردد. يارانش تصميماتش را بدون چون و چرا به كار مى بستند. مثلا فرمان مى داد كه آماده باشيد فردا حركت كنيم ، همه به طرفى كه او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند بدون آنكه از مقصد نهايي آگاه باشند ، در لحظات آخر آگاه مى شدند. گاه به عده اى دستور مي داد كه به طرفى حركت كنند و نامه اى به فرمانده آنها ميداد و مي گفت : بعد از چند روز كه به فلان نقطه رسيدى نامه را باز كن و دستور را اجرا كن . آنها چنين مى كردند و پيش از رسيدن به آن نقطه نمى دانستند مقصد نهايى كجاست براى چه ماموريتي مى روند. و بدين ترتيب دشمن و جاسوسهاى دشمن را بي خبر مى گذاشت و احيانا آنها را غافلگير مى كرد. ظرفيت شنيدن انتقاد و تنفر از مداحى و چاپلوسى او گاهى با اعتراضات برخى ياران مواجه مى شد اما بدون آنكه درشتى كند نظرشان را به آنچه خود تصميم گرفته بود جلب و موافق مي كرد. از شنيدن مداحى و چاپلوسى بيزار بود ، مى گفت : « به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشيد. » (6 )

محكم كارى را دوست داشت ، مايل بود كارى كه انجام مى دهد متقن و محكم باشد. تا آنجا كه وقتى يار مخلصش سعدبن معاذ از دنيا رفت و او را در قبر نهادند ، او با دست خويش سنگها و خشتهاى او را جابجا و محكم كرد و آنگاه گفت : « من مى دانم كه طولى نمى كشد همه اينها خراب مى شود ، اما خداوند دوست مى دارد كه هر گاه بنده اى كارى انجام مي دهد آن را محكم ومتقن انجام دهد . » (7 ) مبارزه با نقاط ضعف او از نقاط ضعف مردم و جهالتهاى آنان استفاده نمى كرد ، برعكس ، با آن نقاط ضعف مبارزه مى كرد ومردم را به جهالتشان واقف مى ساخت . روزي كه ابراهيم پسر هجده ماه اش از دنيا رفت از قضا آن روز خورشيد گرفت .مردم گفتند علت اينكه كسوف شد مصيبتى است كه بر پيغمبر خدا وارد شد. او در مقابل اين خيال جاهلانه مردم سكوت نكرد و از اين نقطه ضعف استفاده نكرد ، بلكه به منبر رفت و گفت : ايهاالناس ! ماه و خورشيد دو آيت از آيات خدا هستند و براى مردن كسي نمى گيرند. واجد بودن شرايط رهبرى شرايط رهبرى از حس تشخيص ، قاطعيت، عدم ترديد و دو دلى ، شهامت ، اقدام و بيم نداشتن از عواقب احتمالى ، پيش بيني و دور انديشى ، ظرفيت تحمل انتقادات، شناخت افراد و تواناييهاي آنان و تفويض اختيارات در خور تواناييها ، نرمى در مسايل فردى و صلابت در مسائل اصولى ، شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملي آنها ، پرهيز از استبداد و از ميل به اطاعت كوركورانه ، تواضع و فروتني ، سادگى و درويشى ، وقار و متانت ، علاقه شديد به سازمان و تشكيلات براى شكل دادن و انتظام دادن به نيروهاى انساني ، همه را در حد كمال داشت، مى گفت : « اگر سه نفر با هم مسافرت مى كنيد ، يك نفرتان را به عنوان رئيس و فرمانده انتخاب كنيد. » در دستگاه خود در مدينه تشكيلات خاص ترتيب داد ، از آن جمله جمعي دبير به وجود آورد و هر دسته اى كار مخصوصى داشتند برخى كتاب وحى بودند و قرآن را مى نوشتند ، برخى متصدى نامه هاي خصوصى بودند ، برخى عقود و معاملات مردم را ثبت مى كردند برخي دفاتر و صدقات و ماليات را مى نوشتند ، برخى مسئول عهد نامه ها و پيمان نامه ها بودند ، در كتب تواريخ ازقبيل تاريخ يعقوبي و التنبيه والاشراف مسعودى و معجم البلدان بلاذرى و طبقات ابن سعد ، همه اينها ضبط شده است . روش تبليغ در تبليغ اسلام سهلگير بود نه سختگير ، بيشتر بر بشارت و اميد تكيه مى كرد تا بر ترس و تهديد. به يكى از اصحابش كه براى تبليغ اسلام به يمن فرستاده دستور داد كه : يسر و لاتعسر ، و بشر و لا تنفر . (8 ) آسان بگير و سخت نگير نويد بده (ميلها را تحريك كن ) و مردم را متنفر نساز! در كار تبليغ اسلام تحرك داشت . به طائف سفر كرد. در ايام حج در ميان قبايل مى گشت و تبليغ مى كرد. يك بار على (عليه السلام ) و بار ديگر معاذبن جبل را به يمن براى تبليغ فرستاد. مصعب بن عمير را پيش از آمدن خودش براى تبليغ مردم مدينه به مدينه فرستاد. گروه فراوانى از يارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مكيان ، اسلام را تبليغ كردند و زمينه اسلام نجاشى پادشاه حبشه و نيمى از مردم حبشه را فراهم كردند. در سال ششم هجرى به سران كشورهاى جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خويش را به آنها اعلام كرد. در حدود صد نامه از او باقى است كه به شخصيتهاى مختلف نوشته است .

---------------------------------------------------------------------------------

پاورقي : 1 ـ كحل البصر ، ص .68 2 ـ صحيح مسلم . ح ،5 ص .114 3 ـ محجه البيضا ، ج ،6 ص .44 4 ـ وسائل ، ج ،12 ص 16 5 ـ فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله (آل عمران 159، ) . 6 ـ بحارالانوار ج ،73 ص .294 7 ـ بحارالانوارج ،22 ص .107 8 ـ دلائل النبوه ، ج ،5 ص .401
 منبع: جلد دوم مجموعه آثار استاد شهيد آیت الله مرتضى مطهرى(ره)

عید مبعث حضرت محمّد مصطفی(ص) بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

شهادت باب الحوائج الی الله حضرت امام موسی کاظم (ع) تسلیت باد

كاظم آل محمد(ع)؛ اسوه صبر و مقاومت

 
دوره امامت امام كاظم علیه السلام از دوره های سخت و توان فرسای تاریخ امامت است.
در این دوره، امام موسی بن جعفر علیه السلام با دو مشكل مواجه بودند. یكی از این مشكلات، ارتباط مستقیم با حاكمیت نامشروع خلفای عباسی داشت . مشكل برخورد با خلفا و مقابله با تبلیغات مسموم و اقدامات كینه توزانه آنها همواره به عنوان یك مشكل اساسی شیعه وجود داشت.

ولی مشكلی كه امام كاظم علیه السلام اختصاصاً در دوره امامت خویش با آن روبرو بود ، مشكل درونی شیعیان در این زمان بود. این مشكل درونی، انشعابی بود كه در این دوره در میان شیعیان به وجود آمده بود و از این نظر اتحاد و یكپارچگی شیعیان در معرض خطر قرار داشت.

توضیح آن كه پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، برخی از شیعیان درباره شناخت امام و این كه جانشین امام ششم چه كسی است، گرفتار تردید و عدم شناخت شدند. این گروه در اثر پاره ای از عوامل درونی و بیرونی، به امامت اسماعیل كه یكی از فرزندان امام جعفر صادق (ع) بود و در زمان حیات پدر بزرگوارش فوت كرده بود، قائل شدند و اسماعیلیه نام گرفتند. گرچه پیدایش این فرقه موجب بزرگ ترین انشعاب در میان شیعیان بود ولی امر انشعاب به همین مورد محدود نگشت و گروه های دیگری نیز ظاهر شدند و هر كدام درباره امامت اعتقاداتی پیدا كردند. به طوری كه نوبختی می نگارد، در این زمان شیعیان به شش فرقه تقسیم شدند.

اوضاع و احوالی كه به دلیل انشعاب، در میان شیعیان به وجود آمده بود، موجب شد رهبر شیعیان با دشواری خاص مواجه گردد ؛ اما امام كاظم علیه السلام با علم و تدبیر امامت، جامعه شیعه را سامان داد و این ساماندهی آن گونه كارساز و مؤثر واقع شد كه نه تنها شیعیان موفق شدند بر مشكلات داخلی غلبه كنند بلكه به رسالت سیاسی و دینی خویش نیز توجه نمودند و همچون گذشته به استمرار راستین اسلام و مبارزه با خلفا پرداختند.

این موفقیت های امام موسی بن جعفر علیه السلام، بر خلفای عباسی غیر قابل تحمل بود و آن ها را به عكس العمل وادار می كرد. دشمنی خلفای عباسی با امام كاظم (ع) زمانی بیشتر می‌شد كه آن امام بزرگوار به طور علنی مخالفت خویش را با خلفا آشكار می كرد و آن ها را متوجه می نمود كه حكومت و رهبری جامعه از آنِ ائمه است و خلفای عباسی غاصب هستند.

نوشته اند روزی امام كاظم علیه السلام مهدی عباسی را دید كه مشغول رد مظالم است. امام خطاب به مهدی عباسی فرمود:
چرا آن چه را كه از راه ستم از ما گرفته شده است باز نمی گردانی؟
مهدی پرسید آن چه از شما به ستم گرفته شده است، چه می باشد؟
پاسخ امام به گونه ای بود كه مهدی عباسی را به تأمل واداشت و او را متوجه كرد كه امام كاظم علیه السلام سلطه عباسیان را نامشروع می داند و به حاكمیت آن ها بر ممالك اسلامی اعتقادی ندارد.

اعتقاد خلفای عباسی نسبت به سازش ناپذیری امام كاظم (ع) و مبارزات بی امان آن بزرگوار به گونه ای بود كه هر نوع نا آرامی و قیامی را منتسب به امام كاظم (ع) می كردند و معتقد بودند رهبری قیام هایی كه علیه عباسیان می شود، در دست امام موسی بن جعفر علیه السلام است.

شیوه خاصی كه امام كاظم (ع) در مبارزه با خلفای عباسی در پیش گرفته بود، سرانجام منجر به این شد كه هارون به دستگیری امام و زندانی كردن آن بزرگوار مصمم شود.

مهم ترین محور تبلیغاتی عباسیان، به ویژه هارون الرشید این بود كه می خواستند به مسلمانان چنین وانمود كنند كه وارث به حق رسول اكرم، عباسیان هستند و در نتیجه رهبری حكومت اسلامی باید در دست آنان باشد. امام كاظم علیه السلام در برابر این تبلیغات گمراه كننده عباسیان به شدت ایستاد و در این باره روشنگری كرد.

امام كاظم (ع) در این زمینه به قدری حساسیت نشان می داد كه در حضور هارون نیز بدون هیچ ملاحظه ای بر نفاق عباسیان می تاخت و عدم شایستگی آن ها را نسبت به ادعایی كه داشتند برمی شمرد. نوشته اند كه روزی هارون به زیارت مرقد مطهر رسول اكرم در مدینه رفت و برای ابراز خویشی نسبت به رسول اكرم، چنین سلام داد: سلام بر تو ای رسول خدا، ای پسر عمو...
در این هنگام ، امام موسی كاظم برای خنثی كردن حركت هارون ، خطاب به مرقد رسول خدا چنین فرمود : سلام بر تو ای پدر.

هارون از این حركت سنجیده و كوبنده امام رنگ رخسارش دگرگون شد و در جواب درماند. همین جواب باعث شد كه هارون دستور بازداشت و زندانی كردن امام را صادر نماید.

به هر حال، مبارزات توقف ناپذیر و كوبنده ی امام موسی كاظم (ع ) سبب شد كه هارون برای مقابله با خطراتی كه از این ناحیه خلافتش را تهدید می كرد، امام را زندانی كند و سپس با حیله آن بزرگوار را به شهادت برساند.

صفات برجسته امام كاظم(ع)
حضرت امام موسى كاظم(ع) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخى‌ترین و كریم‌ترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب می گذشت نمازهاى نافله را به جا مى‌آورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه مى‌داد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى‌رسید ، بعد از نماز شروع به دعا مى‌كرد و از ترس خدا آن چنان گریه مى‌كرد كه تمام محاسن شریفش به اشك آمیخته مى‌شد و هر گاه قرآن می خواند مردم پیرامونش جمع مى‌شدند و از صداى خوش او لذّت مى‌بردند.

آن حضرت، صابر، صالح، امین و كاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته مى‌شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گردید.

مردى در مدینه بود كه او را مى‌آزرد و على(علیه السلام) را دشنام مى‌داد.برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشیم، ولى حضرت به شدّت از این كار نهى كرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به كار زراعت مشغول است.حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار.فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید كه نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند مى‌داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف این را مى‌گفتى.

او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام كاظم(ع) پرداخت. امام(ع) نیز به اطرافیان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آیا كارى كه شما مى‌خواستید بكنید بهتر بود یا كارى كه من با این مبلغ كردم؟

و بسیارى از این گونه روایات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكیبایى آن حضرت بر سختی‌ها و چشم پوشى ایشان از مال دنیا اشارت مى‌كند، نشانگر كمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.
-------------------------------------------------------------------------
منبع: سایت خبرگزاری تقریب مذاهب اسلامی

اعلام موجوديت يك جنبش براي سرنگوني آل سعود

جنبش اخوان المؤمنین برای آزادی حجاز باانتشار بیانیه ای از آغاز فعالیت خود به منظور سرنگونی آل سعود و جهاد با کفار و همدستان منافق آنها خبر داد.

به گزارش آنا، جنبش اخوان المؤمنین برای آزادی حجاز در بیانیه‌ای، با تأکید بر حق طبیعی افراد در تعیین سرنوشت خود در سرزمین‌های اسلامی که با وجود حرمین شریفین تکریم یافته است، اعلام کرد که انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، توزیع عادلانه ثروت، از بین رفتن ظلم و ستم و ایجاد روابطی مستحکم با همه کشورهای مختلف حق مردم این سرزمین است.
 
بر اساس گزارش العالم، این جنبش در بیانیه خود همچنین آورده است: یک جنبش تغییرطلب اسلامی است و این تغییر با کناره‌گیری آل سعود، رژیم "جنایتکار و سرمنشأ نفاق در دنیای اسلام" و قرار گرفتن قدرت در دست ملت مسلمان و خروج کفار از سرزمین حجاز محقق می‌شود.
 
اخوان المؤمنین تأکید کرده که در آغاز راه محرمانه خود برای رسیدن به این هدف بدون بازگشت قرار دارد.

کتاب" دور قبائل الیمنیه فی الدفاع عن اهل البیت(ع) فی القرن الاول الهجری" منتشر شد

چکیده: منا نشر/ کتاب"دور قبائل الیمنیه فی الدفاع عن اهل البیت(ع) فی القرن الاول الهجری" به همت مجمع جهانی اهل بیت (س) منتشر شد.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی‌‌ "منا نشر"، حجت الاسلام «عباس جعفری» دبیر شورای کتاب مجمع جهانی اهل بیت(ع) با اعلام این خبر اظهار داشت: منطقه ی یمن در صدر اسلام، یکی از کانون های مهم تشیّع بوده است و قبائل یمنی در حوادث تاریخ اسلام و در حمات از مبانی اهل بیت(ع)، نقش کلیدی داشته اند. مؤلّف سخت کوش کتاب ، دکتر اصغر منتظر القائم با طرح چند سؤال اساسی و بر طبق روش کتابخانه ای مبتنی بر منابع و اسناد دست اول، به چنین تحقیق گسترده و عمیقی دست زده است. وی برای تحلیل و تفسیر و نقد داده های تاریخی از روش قیاسی مربوط به کلیات حوادث و روش استقرایی مربوط به جزئیات حوادث استفاده کرده است... .

حجت الاسلام جعفری افزود: این کتاب در هفت فصل تنظیم شده که مولّف در فصل اّول به تاریخ یمن در قبل از اسلام؛ در فصل دّوم به بررسی و شناسایی قبایل یمنی؛ در فصل سوّم به نقش یاران رسول خدا(ص) در شکل گیری تشیّع در یمن؛ در فصل چهارم،  به نقش قبایل یمن در داستان ارتداد و فتوحات اسلامی و جریان ردّه و مهاجرت برخی از قبایل به عراق و شام؛ در فصل پنجم به نقش قبایل یمنی در قیام بر ضدّ عثمان؛ در فصل ششم به بررسی نقش یمنی ها در روزگار خلافت امام امیرالمؤمنین؛ علیّ بن ابی طالب(ع) و شکوفایی تشیّع و در فصل هفتم به نقش یمنی ها و شیعیان در سال های7 تا 41 هجری و حوادث دوران امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و مبارزات آنها با معاویة بن ابی سفیان و قیام های توّابین، مختار و .... پرداخته است.

 وی اضافه کرد: ترجمه ی عربی این کتاب در جلسه ی بیستم شورای کتاب به تصویب رسید، که به سفارش اداره ی ترجمه مجمع توسط خانم نجاة العماد و زیر نظر مستبصر یمنی، دکتر عصام یحیی العماد با عنوان دور القبائل الیمنیه فی الدفاع عن اهل البیت(ع) فی القرن الاول الهجری با شمارگان 3000 نسخه منتشر شده و در اختیار علاقه مندان می باشد.

گفتنی است، جهت دسترسی به متن الکترونیکی این کتاب و سائر منشورات مجمع به آدرس اینترنتی www.ahlulbaytportal.com مراجعه شود.

به مناسبت 15 رجب، سالروز رحلت حضرت زینب(س)

گر ز علیّ نگوييم، از كه گوييم ... .


و گر ز علیّ گوييم، چگونه گوييم كه به فرموده پيامبر، فضائل علیّ " لا تُحصَی" است و در شمار نمی گنجد.
نه اينكه زبان قادر نيست به بيان كه ذهن ناتوان است از درك ...

ولادت آن حضرت

حضرت مولی علیّ بن ابی طالب(علیهما السلام) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطّلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی(علیه السّلام) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطّلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت :" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "


دوران کودکي

حضرت علی (علیه السّلام) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر (صلّی الله علیه و آله) ، علی (علیه السّلام) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی (علیه السّلام) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت .

علی (علیه السّلام) آنچنان با پيامبر (صلّی الله علیه و آله) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . بعثت پيامبر (صلّی الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السّلام) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی (علیه السّلام) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر (صلّی الله علیه و آله) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

حضرت علیّ(علیه السّلام) نخستين ياور پيامبر(صلّی الله علیه و آله)

پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی (علیه السّلام) مجری طرحهای پيامبر (صلّی الله علیه و آله) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر (صلّی الله علیه و آله) از حاضران سؤال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟

فقط علی (علیه السّلام) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی (علیه السّلام) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی (علیه السّلام) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را آماده ساخت .

حضرت علی(علیه السّلام) بعد از هجرت

بعد از هجرت حضرت علی (علیه السّلام) و پيامبر (صلّی الله علیه و آله) به مدينه دو نمونه از فضايل علی(علیه السّلام) را بيان مي نمائيم :
1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .

2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام (علیه السّلام) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی (علیه السّلام) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی (علیه السّلام) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد ."

حضرت علی (علیه السّلام) داماد رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز علی (علیه السّلام) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی (علیه السّلام) در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر (صلّی الله علیه و آله) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد . وقتی به حضور رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) رسيد ، عظمت محضر پيامبر (صلّی الله علیه و آله) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی (علیه السّلام) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود :
" آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن حضرت به دامادی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) نائل آمدند .

غدير خمّ

پيامبر (صلّی الله علیه و آله) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : " ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ " مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی " پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ " مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . " سپس پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دست حضرت علی (علیه السّلام) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . " سپس پيامبر فرموند : " ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . " و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی (علیه السّلام) تبريک گفتند و با وی بيعت نمودند .

حضرت علی(علیه السّلام) بعد از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله)

پس از رحلت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ، حضرت علی(علیه السّلام) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت .

فعاليت های امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است :
1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی (علیه السّلام)
2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پيامبر (صلّی الله علیه و آله) مشابه نداشت .
3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر .
4 - بيان حکم بسياری از رويدادهای نو ظهور که در اسلام سابقه نداشت .
5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو مي شد .
6 - تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک برخوردار هستند .
7 - کار و کوشش برای تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علیّ(علیه السّلام)

در زمان خلافت حضرت علی(علیه السّلام) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

شهادت امام علیّ(علیه السّلام)

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی (علیه السّلام) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی (علیه السّلام) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی (علیه السّلام) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد .

حضرت علی(علیه السّلام) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی (علیه السّلام) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم .

حضرت علی(علیه السّلام) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست .

حضرت امام علیّ بن ابی طالب(علیه السّلام) در 21 ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .

----------------------------------------------------------------------------------------------

منبع: سایت شفاف به نقل از سایت راسخون

نمائی از حرم مطهّر و منوّر امام علیّ بن ابی طالب(علیهما السلام)