كاظم آل محمد(ع)؛ اسوه صبر و مقاومت
دوره امامت امام كاظم علیه السلام از دوره های سخت و توان فرسای تاریخ امامت است.
در این دوره، امام موسی بن جعفر علیه السلام با دو مشكل مواجه بودند. یكی
از این مشكلات، ارتباط مستقیم با حاكمیت نامشروع خلفای عباسی داشت . مشكل
برخورد با خلفا و مقابله با تبلیغات مسموم و اقدامات كینه توزانه آنها
همواره به عنوان یك مشكل اساسی شیعه وجود داشت.
ولی مشكلی كه امام
كاظم علیه السلام اختصاصاً در دوره امامت خویش با آن روبرو بود ، مشكل
درونی شیعیان در این زمان بود. این مشكل درونی، انشعابی بود كه در این دوره
در میان شیعیان به وجود آمده بود و از این نظر اتحاد و یكپارچگی شیعیان در
معرض خطر قرار داشت.
توضیح آن كه پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، برخی از شیعیان درباره شناخت امام و این كه جانشین امام ششم چه كسی است، گرفتار تردید و عدم شناخت شدند. این گروه در اثر پاره ای از عوامل درونی و بیرونی، به امامت اسماعیل كه یكی از فرزندان امام جعفر صادق (ع) بود و در زمان حیات پدر بزرگوارش فوت كرده بود، قائل شدند و اسماعیلیه نام گرفتند. گرچه پیدایش این فرقه موجب بزرگ ترین انشعاب در میان شیعیان بود ولی امر انشعاب به همین مورد محدود نگشت و گروه های دیگری نیز ظاهر شدند و هر كدام درباره امامت اعتقاداتی پیدا كردند. به طوری كه نوبختی می نگارد، در این زمان شیعیان به شش فرقه تقسیم شدند.
اوضاع و احوالی كه به دلیل انشعاب، در میان شیعیان به وجود آمده بود، موجب شد رهبر شیعیان با دشواری خاص مواجه گردد ؛ اما امام كاظم علیه السلام با علم و تدبیر امامت، جامعه شیعه را سامان داد و این ساماندهی آن گونه كارساز و مؤثر واقع شد كه نه تنها شیعیان موفق شدند بر مشكلات داخلی غلبه كنند بلكه به رسالت سیاسی و دینی خویش نیز توجه نمودند و همچون گذشته به استمرار راستین اسلام و مبارزه با خلفا پرداختند.
این موفقیت های امام موسی بن جعفر علیه السلام، بر خلفای عباسی غیر قابل تحمل بود و آن ها را به عكس العمل وادار می كرد. دشمنی خلفای عباسی با امام كاظم (ع) زمانی بیشتر میشد كه آن امام بزرگوار به طور علنی مخالفت خویش را با خلفا آشكار می كرد و آن ها را متوجه می نمود كه حكومت و رهبری جامعه از آنِ ائمه است و خلفای عباسی غاصب هستند.
نوشته اند روزی امام كاظم علیه السلام مهدی عباسی را دید كه مشغول رد مظالم است. امام خطاب به مهدی عباسی فرمود:
چرا آن چه را كه از راه ستم از ما گرفته شده است باز نمی گردانی؟
مهدی پرسید آن چه از شما به ستم گرفته شده است، چه می باشد؟
پاسخ امام به گونه ای بود كه مهدی عباسی را به تأمل واداشت و او را متوجه كرد كه امام كاظم علیه السلام سلطه عباسیان را نامشروع می داند و به حاكمیت آن ها بر ممالك اسلامی اعتقادی ندارد.
اعتقاد خلفای عباسی نسبت به سازش ناپذیری امام كاظم (ع) و مبارزات بی امان آن بزرگوار به گونه ای بود كه هر نوع نا آرامی و قیامی را منتسب به امام كاظم (ع) می كردند و معتقد بودند رهبری قیام هایی كه علیه عباسیان می شود، در دست امام موسی بن جعفر علیه السلام است.
شیوه خاصی كه امام كاظم (ع) در مبارزه با خلفای عباسی در پیش گرفته بود، سرانجام منجر به این شد كه هارون به دستگیری امام و زندانی كردن آن بزرگوار مصمم شود.
مهم ترین محور تبلیغاتی عباسیان، به ویژه هارون الرشید این بود كه می خواستند به مسلمانان چنین وانمود كنند كه وارث به حق رسول اكرم، عباسیان هستند و در نتیجه رهبری حكومت اسلامی باید در دست آنان باشد. امام كاظم علیه السلام در برابر این تبلیغات گمراه كننده عباسیان به شدت ایستاد و در این باره روشنگری كرد.
امام كاظم (ع) در این زمینه به قدری حساسیت نشان می داد كه در حضور هارون نیز بدون هیچ ملاحظه ای بر نفاق عباسیان می تاخت و عدم شایستگی آن ها را نسبت به ادعایی كه داشتند برمی شمرد. نوشته اند كه روزی هارون به زیارت مرقد مطهر رسول اكرم در مدینه رفت و برای ابراز خویشی نسبت به رسول اكرم، چنین سلام داد: سلام بر تو ای رسول خدا، ای پسر عمو...
در این هنگام ، امام موسی كاظم برای خنثی كردن حركت هارون ، خطاب به مرقد رسول خدا چنین فرمود : سلام بر تو ای پدر.
هارون از این حركت سنجیده و كوبنده امام رنگ رخسارش دگرگون شد و در جواب درماند. همین جواب باعث شد كه هارون دستور بازداشت و زندانی كردن امام را صادر نماید.
به هر حال، مبارزات توقف ناپذیر و كوبنده ی امام موسی كاظم (ع ) سبب شد كه هارون برای مقابله با خطراتی كه از این ناحیه خلافتش را تهدید می كرد، امام را زندانی كند و سپس با حیله آن بزرگوار را به شهادت برساند.
صفات برجسته امام كاظم(ع)
حضرت امام موسى كاظم(ع) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخىترین و كریمترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب می گذشت نمازهاى نافله را به جا مىآورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه مىداد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مىرسید ، بعد از نماز شروع به دعا مىكرد و از ترس خدا آن چنان گریه مىكرد كه تمام محاسن شریفش به اشك آمیخته مىشد و هر گاه قرآن می خواند مردم پیرامونش جمع مىشدند و از صداى خوش او لذّت مىبردند.
آن حضرت، صابر، صالح، امین و كاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته مىشد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گردید.
مردى در مدینه بود كه او را مىآزرد و على(علیه السلام) را دشنام مىداد.برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشیم، ولى حضرت به شدّت از این كار نهى كرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به كار زراعت مشغول است.حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار.فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید كه نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند مىداند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف این را مىگفتى.
او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام كاظم(ع) پرداخت. امام(ع) نیز به اطرافیان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آیا كارى كه شما مىخواستید بكنید بهتر بود یا كارى كه من با این مبلغ كردم؟
و بسیارى از این گونه روایات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكیبایى آن حضرت بر سختیها و چشم پوشى ایشان از مال دنیا اشارت مىكند، نشانگر كمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.
-------------------------------------------------------------------------
منبع: سایت خبرگزاری تقریب مذاهب اسلامی
توضیح آن كه پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، برخی از شیعیان درباره شناخت امام و این كه جانشین امام ششم چه كسی است، گرفتار تردید و عدم شناخت شدند. این گروه در اثر پاره ای از عوامل درونی و بیرونی، به امامت اسماعیل كه یكی از فرزندان امام جعفر صادق (ع) بود و در زمان حیات پدر بزرگوارش فوت كرده بود، قائل شدند و اسماعیلیه نام گرفتند. گرچه پیدایش این فرقه موجب بزرگ ترین انشعاب در میان شیعیان بود ولی امر انشعاب به همین مورد محدود نگشت و گروه های دیگری نیز ظاهر شدند و هر كدام درباره امامت اعتقاداتی پیدا كردند. به طوری كه نوبختی می نگارد، در این زمان شیعیان به شش فرقه تقسیم شدند.
اوضاع و احوالی كه به دلیل انشعاب، در میان شیعیان به وجود آمده بود، موجب شد رهبر شیعیان با دشواری خاص مواجه گردد ؛ اما امام كاظم علیه السلام با علم و تدبیر امامت، جامعه شیعه را سامان داد و این ساماندهی آن گونه كارساز و مؤثر واقع شد كه نه تنها شیعیان موفق شدند بر مشكلات داخلی غلبه كنند بلكه به رسالت سیاسی و دینی خویش نیز توجه نمودند و همچون گذشته به استمرار راستین اسلام و مبارزه با خلفا پرداختند.
این موفقیت های امام موسی بن جعفر علیه السلام، بر خلفای عباسی غیر قابل تحمل بود و آن ها را به عكس العمل وادار می كرد. دشمنی خلفای عباسی با امام كاظم (ع) زمانی بیشتر میشد كه آن امام بزرگوار به طور علنی مخالفت خویش را با خلفا آشكار می كرد و آن ها را متوجه می نمود كه حكومت و رهبری جامعه از آنِ ائمه است و خلفای عباسی غاصب هستند.
نوشته اند روزی امام كاظم علیه السلام مهدی عباسی را دید كه مشغول رد مظالم است. امام خطاب به مهدی عباسی فرمود:
چرا آن چه را كه از راه ستم از ما گرفته شده است باز نمی گردانی؟
مهدی پرسید آن چه از شما به ستم گرفته شده است، چه می باشد؟
پاسخ امام به گونه ای بود كه مهدی عباسی را به تأمل واداشت و او را متوجه كرد كه امام كاظم علیه السلام سلطه عباسیان را نامشروع می داند و به حاكمیت آن ها بر ممالك اسلامی اعتقادی ندارد.
اعتقاد خلفای عباسی نسبت به سازش ناپذیری امام كاظم (ع) و مبارزات بی امان آن بزرگوار به گونه ای بود كه هر نوع نا آرامی و قیامی را منتسب به امام كاظم (ع) می كردند و معتقد بودند رهبری قیام هایی كه علیه عباسیان می شود، در دست امام موسی بن جعفر علیه السلام است.
شیوه خاصی كه امام كاظم (ع) در مبارزه با خلفای عباسی در پیش گرفته بود، سرانجام منجر به این شد كه هارون به دستگیری امام و زندانی كردن آن بزرگوار مصمم شود.
مهم ترین محور تبلیغاتی عباسیان، به ویژه هارون الرشید این بود كه می خواستند به مسلمانان چنین وانمود كنند كه وارث به حق رسول اكرم، عباسیان هستند و در نتیجه رهبری حكومت اسلامی باید در دست آنان باشد. امام كاظم علیه السلام در برابر این تبلیغات گمراه كننده عباسیان به شدت ایستاد و در این باره روشنگری كرد.
امام كاظم (ع) در این زمینه به قدری حساسیت نشان می داد كه در حضور هارون نیز بدون هیچ ملاحظه ای بر نفاق عباسیان می تاخت و عدم شایستگی آن ها را نسبت به ادعایی كه داشتند برمی شمرد. نوشته اند كه روزی هارون به زیارت مرقد مطهر رسول اكرم در مدینه رفت و برای ابراز خویشی نسبت به رسول اكرم، چنین سلام داد: سلام بر تو ای رسول خدا، ای پسر عمو...
در این هنگام ، امام موسی كاظم برای خنثی كردن حركت هارون ، خطاب به مرقد رسول خدا چنین فرمود : سلام بر تو ای پدر.
هارون از این حركت سنجیده و كوبنده امام رنگ رخسارش دگرگون شد و در جواب درماند. همین جواب باعث شد كه هارون دستور بازداشت و زندانی كردن امام را صادر نماید.
به هر حال، مبارزات توقف ناپذیر و كوبنده ی امام موسی كاظم (ع ) سبب شد كه هارون برای مقابله با خطراتی كه از این ناحیه خلافتش را تهدید می كرد، امام را زندانی كند و سپس با حیله آن بزرگوار را به شهادت برساند.
صفات برجسته امام كاظم(ع)
حضرت امام موسى كاظم(ع) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخىترین و كریمترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب می گذشت نمازهاى نافله را به جا مىآورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه مىداد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مىرسید ، بعد از نماز شروع به دعا مىكرد و از ترس خدا آن چنان گریه مىكرد كه تمام محاسن شریفش به اشك آمیخته مىشد و هر گاه قرآن می خواند مردم پیرامونش جمع مىشدند و از صداى خوش او لذّت مىبردند.
آن حضرت، صابر، صالح، امین و كاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته مىشد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گردید.
مردى در مدینه بود كه او را مىآزرد و على(علیه السلام) را دشنام مىداد.برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشیم، ولى حضرت به شدّت از این كار نهى كرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به كار زراعت مشغول است.حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار.فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید كه نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند مىداند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف این را مىگفتى.
او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام كاظم(ع) پرداخت. امام(ع) نیز به اطرافیان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آیا كارى كه شما مىخواستید بكنید بهتر بود یا كارى كه من با این مبلغ كردم؟
و بسیارى از این گونه روایات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكیبایى آن حضرت بر سختیها و چشم پوشى ایشان از مال دنیا اشارت مىكند، نشانگر كمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.
-------------------------------------------------------------------------
منبع: سایت خبرگزاری تقریب مذاهب اسلامی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:42 توسط عباس جعفری فراهانی
|